38- اشطباح ننویصیم ... قلت قولوت بلقور نکنیم ...
عندکی در باب آصیب شناثی ضبان کطبی و شفاحی امروظ ما
عضیظ من ! ... غربانت بروم ! ... بذرگوار ! ... تو که صنی ازط گزشته است ... تو که یک عمری برای خودت رفطی وعامدی و انگار نه انگار ... تو که مدرک داری ... تو که منسب داری ... تو که معلمی خیر سرت ... تو که شاگردی ارواح عمه ات ! ... ای درد و بلایت بخورد توی کاصه سر خودط ! ... آخر مگر مرظ داری ؟ ... باباجان ! دغت کن ! ... هواست را جم کن ... زیر پایط را نگاه کن ... ببین این که داری لگد می کنی و از بین می بری چی هست ؟ مال کی هست؟ چرا افطاده ضیر پا ؟ ... اسلن می فهمی داری چیکار می کنی ؟ ...
اوهوی ! ... با توعم ها ... تو را به جان مادرت اینهمه عابروی نداشته ما را مریض ! آخر مگر مریزی ؟! ... لاعقل برو مسل ما چند تا از این کتاب متاب های چطوری قلت ننویسیم بگیر بخوان ... بخدا کلی بهت کمک می کند. همین خود ما ... فکر کردی چتوری به اینجا رسیده ایم ؟ ... خب متالعه کرده ایم ... شب تا سبح دود چراق خورده ایم ... بی خابی کشیده ایم ... گرسنه مانده ایم ... حزینه کرده ایم تا شده ایم این ... کشک که نیست ... ضحمت دارد ... اما عوظش وجدان درد نداریم. خیالمان طخط است از این که در این بلبشوی فرحنگی که هر جا را نگاه می کنی از رصانه ها و روضنامه ها و صخنرانی ها و اعلامیع ها و پرده نوشطه ها و طبلیغ ها و طابلوها و ... پر است از قلت های کلامی و دسطوری و نوشطاری و اشطباح های عملاعی و عنشاعی و شفاحی و کطبی، هر چه باشیم، ضبانم لال، مسل بغیه نیستیم ... آخر آدم دردش را به کی بگوید ؟ به هر کی می گویی می گوید ای بابا ... گیر دادی ها ... چی می شه مگه ؟ ... آصمون که نیومده ضمین ! ... هیچ کس توجه نمی کند که چه بلایی دارد سر ضبان و فرحنگ این مملکط می آید ... همینتور قلت قولوت بلقور می کنیم و ککمان هم نمی گضد ... یعنی هیچ کس نیست که به داد ما برسد ؟ ... هیچ چیز از این بدطر نیست که یک اشطباه و یک شیوه قلت برای مردم یک جامعه آدی شود و غبحش بریضد ... ها ؟ ... چی ؟ ... دلمان خوش است ؟ خوشی زده زیر دلمان ؟ شکممان صیر است ؟ صند و مدرکمان کجاست ؟ ... ارض می کنیم ... دندان روی جگر بگیرید ... ارظ می کنیم ...
کافی ست یک نگاه جزوی به این ضبان مادر مرده و بی پدر فارصی بیندازید ... فارصی کنونی را می گویم ها ... خب ... انداختید ؟ ... حالا بفرمایید که این ملقمه هفط جوش، هروفش از کجا آمده، رسمل ختش از کجا، کلماطش از کجا ... ؟ می بینید ؟ ... گزشته از اینها ... اکسر کلماطش چند تا معنی دارد ... بدون الامتگزاری معلوم نیست چتوری باید خاندشان و برای فهماندن منضور مسططر پشط یک جمله می بایست 10 تا جمله دیگر ردیف کنید که طازه باز هم طرف ممکن است دوذاری اش کج باشد و نیفتد ! خب البته این مسعله همچین بی فایده هم نبوده و باعس شده که از همان اولش ما ایرانی ها فقت شعر بگوییم ! در حغیغت در ادبیاط کلاصیک ما به انداضه همه شاعران زنده و مرده دنیا شعر سروده شده ! ... اسلن با این زبان هر چی بگویی خود به خود شعر می شود از بس که کلماطش چند پهلو و سوع طفاهم زا هستند ... بیخود نیست که کلن ما ملت ظربلمسلگو و تیکه پران و خوشمضه ای هستیم ! ...
متعسفانه هنوض معلوم نیست که با اینهمه هنر که نذد ما ایرانیان است و بس، چرا هیچ جای دنیا ضبان ما را به رسمیط نمی شناسند و بن کل اسلن ما را داخل آدم هساب نمی کنند ! خب البته پر بیراه هم نیست. جماعتی که نصخه ی اسل شاهنامه فردوصی اش چاپ مصکو باشد و مولوی اش ذاییده بلخ باشد و خابیده در غونیه و مسنوی مثطتابش تسهیح شده به دست نیکلصون اجنبی و نزامی گنجوی اش به کشور همصایه پناه جصته باشد و طاریخش را گوبینو و رابینو و ویل دورانط و خوچکو و هرودوط نوشطه باشند و چنگیض و مهمود افقان و سگذی و تاذی و رفغای روص و شرکای انگلیزی رغمش زده باشند و هویطش ناپدید باشد و شخصیتش در حاله ای از طردید، معلوم است که آقبتش بهتر از این نمی شود دیگر ! پس چه خوش فرموده است ملکوش شوعرای بضرگ که : اض ماصت که بر ماصت ! ...
آری ! ای دوسطان ! ... از قدیم و ندیم گفته اند که هرمت امامضاده را مطولی اش نگه می دارد ... وقتی مطولی بشاشد به در و دیوار امامضاده ... زاعران - ال ایاذو بللاه – وست حرم خواهند رید ! ... یعنی همینی می شود که العان شده ... ما که از روی گاض معده حرف نمی زنیم که ... لابد شاحد داریم ... اصناد موجود داریم ... حطمن چیزی هست که اینجور مسل مرقی که طخمش دم در ماتحطش گیر کرده، اینهمه حرف توی دلمان غلمبه شده است دیگر ... بفرمایید ... این هم مشطی از خروار ... که البطه بیشطرش مال هوضه اصطهفازی خودمان است ... در زمن کور شویم اگر حطا یک زره اش را از خودمان در آورده باشیم ...
مطن ذیر غصمتی از برگه ی امطحان درس بحداشت یکی از آینده صازان این مرض و بوم است. لاضم به زکر است که ایشان از تایفه نصوان بوده و در مغطع صوم راهنماعی مشقول حماصه عافرینی ست و ناگفطه نیظ نماند که نمره نامبرده در این درث به ترض منسفانه ای سفر گردیده است ! ...
و اینک این شما و این شاحکار مضبور مظکور :
س- سلامتی چیست ؟ ج- سلامتی یعنی برای سالم بودن بچه ها را سلامتی نیز گفته می شود (!)
س- بهداشت چیست ؟ ج- ما باید بهداشت را تحمل کنید (!)
س- واکسیناسون چیست ؟ ج- واکسیناسون برای هر انسانی خوب است (!)
س- ویژگی یک فرد سالم را بنویسید. ج- باید سالم باشد که آدم او را بشناسد ! (!)
س- روش جمع آوری و دفع صحیح زباله ها را بنویسید. ج- کسانی می آیند آشغال ها را می برند (!)
س- بلا چیست ؟ ج- بلال (!) برای خوردن خوب است (!)
س- حوادث را تعریف کنید. ج- حوادث یعنی حوادث خطرناک است (!) ...
ملاهضه فرمودید ؟ ... حالا این که چیضی نیست ...
در همین راصطا یکی از کارشناصان مهطرم مهیت زیست شاقل در یکی از عداره جاط معذم
در اطوماصیون اومومی چنین خرامیده است که :
پس بیاییم با رعایت نکات بهداشتی و دفع صحیح زباله، گامی هر چند کوچک در جهت سالم سازی
محیط زیستمان برداریم و بدانیم لذتی (!) که در تفکیک زباله هست در تلفیق آن نیست ... (!)
اینک به این ازهار تشکر توجه کنید که روی پرده ای به دراضای هفت مطر نوشته شده و وصط شهر
نسب شده تا چشم ها به دیدنش روشن شوند :
بدینوسیله از زحمات جناب آقای دکتر ( ...) که با صفای خاضعانه اش و دوای ماهرانه اش
عمل قلب پدرمان را انجام داده اید (!) تشکر و قدردانی نموده و برایشان سلامتی آرزومند است (!) ...
یا این یکی :
مراسم برگزاری (!) 407 شهید والامقام شهرستان (...)
که حنوز کسی نمی داند شحدا را چطور می شود برگظار کرد ...
و این یکی :
به مناسبت هفته ی نیروی انتظامی را (!) گرامی می داریم !
که اطفاقن دسطخت ختاطش هم کاملن متناصب بود با جمله بندی پر مفحومش !
و ایضن این یکی که بلاطکلیفی از سر و رویش می بارد:
به یک فروشنده خانم، ترجیحاً آقا (!) جهت همکاری در فروشگاه کفش نیازمندیم ...
و البطه این پرده نوشطه که فسلی نوین در ابراض تعلم از فغدان مادر گشوده است :
مادر جان، درگذشت گرامیتان (!) را از صمیم قلب تسلیت عرض می نماییم !
یا این دیوار نوشطه که عادم از خاندنش اهساث قرور می کند:
بر پدر و مادرت لعنت که در این منطقه آشغال می ریزی ... وای به حالت اگه بگیرمت ! ...
کثافت بی شعور. سنگ و چوب و غیره هم آشغال است که اینجا می ریزی ! ...
و این طابلوی مصطحجن که سردر یک مقازه بذرگ است:
آلات (!) خسروشاهی !
و : مقدم مسئولین محترم شهرستان (...) را خیر مقدم می گوییم !
و : 13 آبان روز دانش آموز و روز استکبار جهانی (!) و تسخیر لانه ی جاسوسی مبارکباد.
و : آب زرشک .... دارای وزارت بهداشت !
و این شعر شدیدن عمیغ که در اعلامیه فوط فردی اردشیر نام و در حجرانش صروده شده :
آن رنگ و آن اردشیر که از دل آن کهکشان پرید !
فردا به مرز دایره نور دوست و دوست داران می رسد
تا بوسه ای عمیق بر لب هر کبریا زند
آغوش شوکت شبهای رنگ آسمانه اردشیر !
آن اردشیر و آن آسمان سیر گشته ز رویای کهکشان !
آن اردشیر و آن آسمان که در هر صدفش رنگ می خزد !
آن اردشیر و آن آسمان که در حرمش جای دیو نیست ... !
و این پرده نویصی ادیبانه که روح هر ورضشکاری را به رخس درخاهد آورد :
سرکار خانم (...) مربی ارزشمند آمادگی جسمانی؛
بدینوسیله از زحمات بی دریغ جنابعالی که با حسن اخلاق (!) باعث ازدیاد نیروی حرکتی (!) و
همچنین نشاط روحی شاگردان تحت تعلیم خودتان را (!) فراهم نموده اید قدردانی می نماییم.
و این اتلاعیه صراصر خلاغیت و نوعاوری را بنگرید که دل هر مصلمانی را شاد می کند:
اعیاد خود را با سنت های حسنه پیوند دهید (!) ... بمناسبت اعیاد سعید قربان و غدیر ...
ختنه و سوراخ کردن گوش (!) با تخفیف ویژه ... فقط در کمتر از 5 دقیقه ...
در مطب پزشکی و توسط پزشک ... با تجربه ی بیش از 4 هزار ختنه (!) با کمترین درد و خونریزی !
یا این اعلام همبسطگی بهجط عثر که اگر پسط مدرنیسم این نیست پس چیست ؟ :
شرکت آسانسور (...)
فن آوری نوین در صنعت آسانسور ... با ضمانت آبمیوه گیری علی اتحاد (!)
و اما بشنوید از فوطبال که هتا پای رصولان خدا را هم به آن باذ کرده اند:
داوری شغل انبیاست (!)
دوره ی فشرده ی داوری درجه ی 3 فوتبال ... مکان: اداره ی تربیت بدنی شهرستان (...) ...
این هم نمونه ای از عفازات هکیمانه و حنرمندانه هیعت عمنای یکی از مصاجد
که بر دیوار داخلی مثطراح مربوته نغش بسطه است:
بدینوسیله به اطلاع کلیه دستشویی داران (!) نمازگزار می رساند :
لطفاً پس از هنرنمایی به روی شاهکار خود آب بریزید (!)
این جمله آرفانه هم بر دیوار طرمینال مصافربری دلبری می کند:
یاد خدا دل ها را مصفا می بخشد (!)
و این عبارط اندیشمندانه که هر فیلصوفی را خلع صلاه می کند:
اگر فکر کردن عبادت برتر است، خلق کردن فکر برتر است (!)
و عزمت طکنولوجی را ببینید بر این طابلوی عاویخته از صقف یک عکاصی :
فتوکپی ... فقط در 17 دقیقه (!)
و به همه اینها ازافه کنید آن صخنران زیبا کلام را که با اعطماد به نفصی مسال ذدنی چنین عاقاز کرد:
ضمن عرض خیر مقدم خدمت حضار محترم ...
از همه ی عزیزان تقاضا دارم برای شادی روح (!) پاک آقا امام زمان
و برای سلامتی (!) آقا امام حسین، سه صلوات دشمن شکن (!) بفرستید ...
و عیظن آن برادر مداح احل بیط را که با صوز دل ناله می فرمود :
آخ بمیرم ... واسه ی اون لحظه ای که آقا ... پشت خیمه ها ... آلو داغ (!) می کرد ...
و البطه نگفطه پیداست که لابد از طاریکی حوا بوده یا در اسر خرابکاری مگسکی نابکار بر سفحه کاقض،
که آن الوداع طبدیل شده است به این آلوداغ ...
و چنین است حال و روز آن واعز خوش الهان که می خاند :
سوختی، آتش زدی بر خرمنم ... خرمنم ... بگووووو ! ...
و خیل صوگواران دل صوخطه یکسدا می خروشیدند که :
خر منم خر منم (!) ... خر منم خر منم (!) ... خر منم خر منم (!) ...
و ...
همینتور الا ماشاعللاه هست ... که هوسله بیانش نیست و مجالش نیض هم ...
پس بیاعید همه با هم ... دصت در دصت هم ... غول دهیم ...
که دیگر از این قلت ها نکنیم و از این قلت ها نگوعیم و از این قلت ها ننویصیم ... انشاعللاه ...