1- معماي بدون شرح !

 - دكتر جان سلام ! ببخشا ... بد موقع مزاحم شدم، نه ؟ همش يه سئوال كوچيك داشتم،

زياد وقتتو نمي گيرم ...

- بفرما ...

- جسارته ! پيش شما ...

- خواهش مي كنم ... راحت باش ...

- چشم ! خانومم پريروزا رفته درمونگاه، يه قرصي بهش دادن ...

- چي بود اون قرصه ؟

- حالا هر چي ! ... وقتي اونو مي خوره، بي ادبيه، بهش نمي سازه ... گلاب به روت ...

دل پيچه مي گيره ...

- مشكلش چي بوده ؟

- اونشو ديگه نمي دونم ... ولي قرصه رو كه مي خوره، دل و روده ش ...

- خب، من بايد بدونم اسم اون قرص چي بوده ...

- يه قرص ... تقريباً سفيد ... آره ديگه ... سفيد ريزه ... لامصب، همين كه مي خوره، البته بي ادبيه ...

- شما يا قرصو برام بيار يا اسمشو بهم بگو ...

- درسته ... اطاعت ... ولي آخه از روزي كه شروع كرده به خوردن، اصلاً سيستمش ريخته به هم ...

- گفتم كه من اول بايد بدونم اون چه قرصيه ...

- ببين دكتر ! گفتم كه ... يه قرص سفيد ريزه ... مثل عدس ...

- عزيز من ! صد تا قرص ريز سفيد هست ... من كه علم غيب ندارم  ...

- فرمايش شما صحيحه ... ولي دو روزه اين دل پيچه امونشو بريده ...

- شما اسم قرصو بايد ...

- اون كه حتماً ! ... فقط مي خوام بدونم، صلاح مي دونين ...

-  بابا جون ! چرا گوش نمي دي ... من تا ندونم ...

- حق با شماس ... هر چي شما بگين ... اما اين اسهالشو چيكار كنيم كه الآن دو روزه شروع شده ...

- آقاي محترم ! اينجوري من هيچي نمي تونم بگم ... برو اون قرصو بيار ...

- بابا يه قرص ريز سفيده ... عين عدس ... يه كم كوچيكتر ... يا شايدم بزرگتر ! ...

[10 دقيقه بعد ... ]

- حاج آقا ! چرا متوجه نيستي ؟ من بايد قرصو ببينم ...

- آخه اسمشو كه من نمي دونم ... راستي يه وقت خطرناك نباشه ؟!

- همون كه گفتم ... برو بيارش ...

- خب، پس مي فرمايين برم ...

- آره ... برو ...

- آهان ! يعني برم قرصو بيارمش خدمت شما ؟ ...

- بع .... له ! ...

[بالاخره یارو رفت ... نيم ساعت بعد آمد ... با مشتي قرص صورتي رنگ (!)،

كه هركدام به قاعده ي يك دو ريالي بود ! ... همه را ريخت روي ميز ... ]

- مرد حسابي ! اينا كه نه سفيده، نه ريز ...

- يه دقه اجازه بده ديگه دكتر ! ... اون قرصارو كه پيدا نكردم !! ... اما رفتم خونه، ديدم بنده ي خدا

مثل مار، داره به خودش مي پيچه ... گلاب به روتون، اين اسهالش هنوز خوب نشده ...

تازه، مي گفت درست از وقتي كه سه تا از اين قرص صورتيارو خورده، دست و پاشم يخ كرده ! ...

دكتر، يعني مي گي مال اين قرصاس ؟!! دستم به دامنت ... يه وقت بلايي - ملایی سرش نياد ؟! ...

 

2- برو بالا ... !

- پدر جان ! گفتي اين دختر خانومت چند سالشه ؟

- والله چه مي دونم ! ... گفتم كه ... گمونم امسال مي ره كلاس اول ! ...

- خيله خب، تبش خيلي بالاس ... براش شياف هم نوشتم ... استفاده كنه تا ...

- روزي چند تا بخوره دكتر ؟!

- نه نه ... نبايد بخوره ... بايد ...

- يعني بايد بماله ؟!

- نه عزيز من ! ... ببين ... اين شيافو بايد بزاري ... تو ... تو ... مقعدش ...

- واسه چي زير بغلش دكتر ؟

- نه آقاجون ! اجازه بده ... زير بغل چيه ؟! ... اين بايد استعمال بشه ...

- چي بشه ؟ ... آها فهميدم ... بايد بكوبم و خوردش كنم، بعداً بدم بخوره ؟ ...

- يه دقه صبر كن ... گوش بده به من، ببين چي مي گم ... اين شيافو از تو جلدش در مي آري ...

مي ذاري نوك انگشت وسطي دستت ... خب ؟ ... بعدش ...

از پشت ... يه راست مي دي مي ره بالا ...

- اي خدا پدر مادرتو بيامرزه ... خب اينو از اول بگو ديگه ...

- آفرين ! پس متوجه شدي ... حالا بگو ببینم، چي گفتم ؟

- مي ذارم رو نوك انگشت وسطي ... بعدم صاف مي رم بالا ...

- باريكلا ... برو به سلامت ... دست بچتم بگير، تو راه پله ها زمين نخوره ...

چيزاييم كه گفتم يادت نره ...

[ 5 دقيقه بعد ... تلفن زنگ مي خورد ]

- الو ... بفرمايين ... سلام دكتر ! شمايي ؟ چيه ؟ طوري شده ؟

- دكتر ! از شما ديگه انتظار نداشتم ! ... آخه نمي گين مريضام چي فكر مي كنن ؟!

- يعني چي ؟ چي شده مگه ؟ من اصلاً سر در نمي آرم ... اتفاقی افتاده ؟

- بابا اين كيه فرستادي بالا ؟ ...

- من فرستادم بالا ؟

- آره ديگه ... همين پيرمرده با دخترش ! ... باور كن چيزي نمونده بود، با مته ي دندونپزشكي

لثه ي مريض بيچاره مو جر بدم ...

-  .... ؟؟!

- يه كاره ... يه شياف رو باز كرده، گذاشته رو انگشت سبابه ش ... سيخ گرفته جلوش و

صاف اومده تو مطب من ! ... ميگم چي مي خواي ؟

مي گه اون دكتر پايينيه گفت اينو اينجوري بگير و صاف برو بالا ! ... داشتيم دكتر ؟! ...

 

3- مريض خيالي !

- عليك سلام. چي شده حاج خانوم ؟ ...

- والله، شما دكتر جوني ... الآن يه مدتيه سرم عجيب درد مي كنه ...

- خب، سابقه ي فشار خون ... سينوزيت ... بي خوابي طولاني ... نداري ؟

- نه قربونت برم ! از اينا نيست !!

- صحيح ... بيشتر چه وقتايي اينطوري مي شي ؟

- وقتش كه دست خودمه !

- متوجه نمي شم ...

- اي بابا ! ببين دكي جون ! ...

الآن يكي - دو ماهه كه هر وقت اينجاي سرمو فشار مي دم، درد مي گيره ...

- خب ؟!

- اينجاي سرمم وقتي با انگشت فشار مي دم، بدجور درد مي گيره ...

- ديگه ؟ ...

- همينطور هست ديگه ! ... اين قسمتم فشار مي دم، درد امونمو مي بره ...

- بدون فشار دادنم درد داري ؟

- نه خير ... اصلاً ... گفتم كه وقتي محكم فشار مي دم، درد مي گيره ...

- خب، كه اينطور ...

بفرما خانوم ... اين نسخه رو كه نوشتم استفاده كن ... حتماً خوب مي شي ...

- دستت درد نكنه دكتر جون ... آمپول نوشتي ؟

- نه.

- قرصه يا كپسول ؟

- هيچكدوم.

- آهان ! حتماً پماده ؟ نه ؟

- نه خانوم محترم ! ... برات نوشتم اونجاهايي رو كه وقتي فشار مي دي، درد مي گيره،

روزي سه بار فشار ندي !! ... مفهوم بود ؟ ... حالا به سلامت ...