26- یاد بود
از شور بختي ِ ما بود
يا شور چشمي ِ اين چرخ ِ نامراد ؟ ...
تقدير ِ ظالمانه ي محتوم، رُخ نمود
يا دست ِحادثه، خط ِ خطا نوشت ؟ ...
دانستنش چه فایده دارد ؟
بيهوده است ... نيست ؟
اكنون كه رفته اي و نيست نشانت به هيچ جا
ديگر چه فرق مي كند ... آيا ؟ ... چگونه ؟ ... چرا ؟
اين حرف ها برای ما كه "برادر" نمي شود
در جستجوي تو بودیم
- بي گفتگوي تو، امّا -
يك سال ديگر از آن روز ِ بَد گذشت
روزی که خانه پُر از بوی مرگ شد
روزی که رفتی و دیگر نیامدی
یک سال دیگر از آن ناگهان گذشت
آن گاه ِ ناگزیر، كه وقت ِ عزيمت رسيده بود
آن ظهر ِ ناتمام، كه فرصت تمام شد
آن روز ِ نحس، كه دريا تو را رُبود ...
صیاد ِ پیر – سر انجام - تو را صید کرد و بُرد
گویی تمام ِ عمر، در پي ِ دزديدن ِ تو بود
این منصفانه نيست ... هست ؟
پس چاره چیست ؟ ...
بايد صبور بود
بايد صبور بود
باید صبور بود
یادت بخیر باد، برادر !
نامت بلند و سبز
هرگز نمی روی ز خاطر ِ ما، ای عزیز ِ دل
جاي تو، تا هميشه، ميان ما خالي ست
دل هاي ما، هميشه، براي تو تنگ است
..................................................................................................................
اين روزها كه اينهمه سنگين و سخت، مي گذرند؛ انگار تكه ابر ِ بزرگي، در من،
شبانه روز مي بارد ... این روزها که اینهمه اندوهناک و تلخ می گذرند؛ بُغضی غریب،
گلویم را چسبیده، که برای من یاد آور روزها و لحظه های از دست دادن عزیزی ست
که برادرم بود ... هر چند 7 سال کوچکتر از من بود، اما امیدوارانه و مشتاق در انتظار ِ
بزرگ تر شدنش نشسته بودم ... و داشت می شد ... که به 24 نرسید و ... تمام شد.
و چقدر حیف شد ...
تا آخر و عاقبت ما چه باشد و کی باشد و چطور ؟